به نامت
زندگی شده خالی از عشق
انگار عاشقی ز یاد رفته
روح من پر از مـرگ های نوبه نو
دل خسته از حـرف های مردمان
جان مـن پر ز عکس های عاشقی
خویش خفته ام به درد های ساده ای
پر نشـانه ای، چشمه ات چه خشک
لمـس و بی دلی،جاده پر زمشک
می شوم تـهی،همچو یک بدل
چون شمیم تـو، میرود ز دل
عجیب حال بد، شد نصیب تو
ز بی حواسی تـو به دلـدار تو
دلیل مرگت را ندانستی تـو
مگر زمان بازآمدن تـو به تـو
به قطره ای از
به نام او
آقای من
سخت است
اما
لباس عزای خود کنار بگذار
امروز
آغاز ولایت عهدی است...
چه کودکانه می گویم؛
من از حال دل شما چه خبر دارم!
امامی که تمام بودنش برای خداست،
من چه دانم چه حالی دارد از سالروز شهادت پدر و سالروز ولایت عهدی؟
یا امام ...
یا صاحب الزمان
یا امام زمان
لبیک
دستمان را بگیر
در بیراهه های زمانه،
گم می شویم،
اگر دستمان را رها کنی...
امروز روز عهد و بیعت است
اگر دور از راه تو بو
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا درد فاطمی کمرشکن است.
درد فاطمی درد جانسوزی است که آنقدر درکش نمی کنم.
دردی که سال هاست در قلب حضرت زهرا(س) ریشه کرده و آتش می زند این دل را.
دردی که قرن هاست درمان نشده است.دردی است که آتش زده به جان امامان(ع).
دردی است که در دل امام زمان توست..
آیا دردت می آید؟
دردی است که بی دردی تو،بی خیالی تو این درد را افزون می کند.این درد را بزرگتر و بزرگتر می کند.
این تاریخ
به نام خدا
کجایی ای آرام شب های تنهایی ام؟!
کجایی ای آرام روزهای بی کسی ام؟!
کجایی که بودن را فقط پاس کرده ام؛کجایی که دلم دردمند از دوری توست...
دلم پژمرده از بی تو بودن می شود..
آخ که چه قدر قوی است حضور تو،چقدر زیباست حضور تو.
دوست می دارم با تو بودن را...آنقدر دوست داشتنت می ارزد که هیچ دوست داشتنی جایش را نمی گیرد.
قلب زخمی و تن رنجورم؛فقط با محبت تو نیرو می گیرد...قسم،قسم که هستی بدون تو ن
و از امروز مزار خود را بنگر ای بنده.
اگر تا دقایقی بعد رفتی،جسم بی جانت را در گوری همچون گورهای دیگر خواهند گذاشت.قبرستان محله تان چطور است؟
دوست داری آرامگاهت کجای زمین خدا باشد؟
قبرها را خوب بنگر و خود را زیر خاک ها به جای مردگان فرض کن.این است فرجام نزدیک.
فردا که مردی زندگان باید از مرگ تو عبرت گیرند.
نکند تو از مرگ دیگران عبرت نگیری و دیگران هم از مرگ تو عبرت نگیرند؟!!
اینجا جای ماندن نیست.